آرشیو در کوچه باغ های شعر

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان

به نام خدا

************************************************************
زدست دیده و دل هر دو فریاد ،
که هر چی دیده بینه دل کنه یاد

************************************************************
دردم از یارست و درمان نیز هم
دل فدای او شود و جان نیز هم
************************************************************

فاش  می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

************************************************************
از  شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد


سرنشتر عشق  بر رگ روح زدند

یک قطره چکید و نامش دل شد

************************************************************
زندگانی با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
زندگی کردیم و شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

************************************************************

باشد مبارک نام تو , آغاز هر گفتارها

زیرا به یادت ساده شد , فرجام هر دشوارها

************************************************************

 خدا تنها معشوقی است
که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست

و

هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد!

************************************************************

ای بشر مپندار که دنیا مال توست

غافل از آنکه عجل هر ثانیه باتوست

آنچه خوردی مال مور است

آنچه بردی مال گور است

آنچه مانده مال وارث    آنچه کردی مال توست!

************************************************************

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یارب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

************************************************************

روز بگذشته خیالست که از نو آید
فرصت رفته محالست که از سر گردد
کشتزار دل تو کوش که تا سبز شود
پیش از آن کاین رخ گلنار معصفر گردد
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس بر گردد...

************************************************************

خواب است و بيدارش کنيد
مست است و هشيارش کنيد
گوييد فلانی آمده آن يار جانی آمده
آمده حال تو احوال تو سيه خال تو
سپید روی تو سیه موی تو ببيند برود
امشب شب مهتابه حبيبم رو ميخوام
حبيبم اگر خوابه طبيبم رو ميخوام

************************************************************

فاصله تنها یک حرف ساده بود.

از قول من

به باران بی امان بگو:

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد!

************************************************************

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن .... 

************************************************************

به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیائید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...

************************************************************

هست شب، يك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ باخته است
باد -نو باوه‌ي ابر- از بر كوه
سوي من تاخته است
هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم ازين روست نمی‌بيند اگر گمشده‌يي راهش را
با تنش گرم، بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته، كه می‌سوزد از هيبت تب
هست شب، آري شب

************************************************************